همه ی بچه های من

َخاطرات علی جونی

"سلام خوش اومدین"

 از توف بكالى ، نقل شده كه در يكى از شب ها ، امام على [عليه السلام] را ديدم براى عبادت از بستر بر خاسته ، نگاهى به ستارگان افكند ، و به من فرمود : خوابى يا بيدار ؟ گفتم بيدارم . فرمود :
اى نوف ! خوشا به حال آنان كه از دنياى حرام چشم پوشيدند ، و دل به آخرت بستند ! آنان مردمى هستند كه زمين را تخت ، خاك را بستر ، آب را عطر و قرآن را پوشش زيرين  و دعا را لباس روئين خود قرار دادند  و با روش عيساى مسيح با دنيا بر خورد كنند.

 

امام علی (ع) : من؛

1- دوستی بهتر از حفظ زبان

2- و لباسی زیبا تر از تقوای الهی

3- و مالی ارزنده تر از قناعت و میانه روی در خرج های زندگی

4- احسانی بر تر از گفتار نیکو و حکمت آمیز

5- و غذایی گوارا تر از فرو خوردن خشم نیافتم.     

                                                         نصایح صفحۀ 223

الهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم والعن اعدائهم وحشرنامعهم ورزقنا زیارتهم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مادرجون فوت کرد مادرمادرعلی

مادرجون ۲۲ آذرماه بستری شد و ۲۳ آذر ماه از ۷ ونیم صبح وارد اتاق عمل شد و ۶ ونیم غروب مستقیم وارد آی سی یو شد بدون اینکه به ریکاوری برسه ،دراتاق عمل بعد از عمل ایست قلبی کرد و احیاش کردن متاسفانه سلولهای مغزش گرسنگی کشیدن و آسیب دیدن و ۲۳ روز بیهوش بود و در تاریخ ۱۵ دی جمعه غروب ساعت ۶ ایست قلبی کرد و فوت کرد و در تاریخ یکشنبه ۱۷ دیماه ساعت دو ونیم اینا به خاک سپرده شد مادر جون فوت کرد و من هنوز امید به شفاش دارم از حضرت ابوالفضل علیه السلام برا این غم سنگین گریه کمه باید ضجه و ناله زد
24 دی 1396

بدون عنوان

مادرجون کمرشو در ۲۳ آذرماه عمل کرد وتا الان که ۴ دیماه هست هنوز بهوش نیومده تو ای سی یو قلب یه هفته بود بعد انتقالش دادن آی سی یو جراحی بعد از عمل افت فشار بهش دست میده و احیاش میکنن هرکی میتونه دعا کنه مادرمو ...
4 دی 1396

اولین نقاشی

این اولین نقاشی معنادار علی هست کلاه کشیده وشبیه کلاه هست آبان ماه ۹۶ تونست اینو بکشه عکس عشق عمه زن عمو مهدیه تولد گرفت برای مهیار و علی رو دعوت نکرد...
12 آذر 1396

بالاخره علی یاد گرفت پی پی رو

امروز علی وقتی من ظهر خوابم برده بود اومد بیدارم کرد و گفت پی پی دارم بالاخره یاد گرفت هوراا دیگه داشتم نا امید میشدم تمام تابستون زحمت کشیدم وبالاخره امروز به نتیجه قطعی رسید تا علی ۳ بار پی پیشو گفت اینم نمایشگاه دفاع مقدس مدرسه تربیت۲ با کمک خانم بابایی درست کردیم علی خودش روسری سر کرد یه جمله عجیب گفت امروز پرچم کوچک ابالفضل العباس دستش بود میگفت رفتیم کربلا من اینو میارم...
29 شهريور 1396

گل بی سر

ای شبه حسین بوی حسین آوردی در کشورمان بوی بهشت آوردی در اوج فلاکت و نامیدی مآ خون دادی و بیداری ما آوردی در عصر ظهور و سرگردانی ما از بهر رضای رب نعش به خون آوردی از پاکی خون و پیکرت انگاشته ام نفس زکیه به شهرمان آوردی ای شبه حسین ،یار وفادارعلی از شام بلا چه گوهری آوردی گوهر زوجودخواهرش باریده بر نعش به خون که  سوغات آوردی پندار مرا تا به حسین سوق دادی یادآوری کرب وبلا آوردی ای شبه حسین با تو چه گویم گل بی سر از شام بلا  تو یادگار  آوردی درغفلت و دنیا وجهالت بودیم مارا همگی زود به خود  آوردی در شام بلا داعش ملعون دیدم یادآوری خنجر و تیغ آوردی با  اوج نگاه نافذ و زیبایت هوشیاری و بیداری ما آوردی ...
10 شهريور 1396